May 21، 2012

4 تا
    سعیدبن حمید بختگان از نجیب‌زادگان ایرانی و شاخ‌های شعوبیه بود. یه کتاب نوشته «فضل‌العجم علی‌العرب و افتخارها». اسم کتابش اذیتم می‌کنه.

May 20، 2012

هفتصد و نود

1 تا
    همیشه رو آهنگ لقای دلدار شهرام ناظری -صرفن به خاطر یکسانی وزن- شعر من یار مهربانم رو می‌خونم. همیشه. بدتر اینکه می‌گم من دوستی مربع، دانا و الخ. احترام هیچی رو نگاه نمی‌دارم. من که هیچ‌وقت روسری‌مو تو خیابون ننداختم. لابد این عصیان محقر منه.
    ناگفته نماند که در حد خودم تحریرها رو هم به جا می‌آرم.

May 18، 2012

1 تا
    وقتی ویرایش می‌کنم خواننده رو گوساله‌ای فرض می‌کنم که به اشارتی از مطلب منحرف می‌شه. اگر فقط کمی از تصورم ازتون خبر داشتید کورم می‌کردید ویرایش نکنم، انقدر که تحقیرآمیزه.

May 15، 2012

I ♥ New York

2 تا
    پونزده سال دیگه، یه همچین روزی، منو تو مهمونی یکی از دوست‌های مشترکمون اتفاقی می‌بینید. نگاهم می‌کنید. یه تی‌شرت I ♥ New York پوشیده‌م. می‌زنید به بغل‌دستی‌تون، کله‌تون رو با تاسف تکون می‌دید که «پس اون خنده‌های بلندبلند چی شد.»
    کمی از این جریان می‌گذره. من رو فراموش کرده‌اید و مشغول زندگی‌تونید. از قضا روزی من رو تو یکی از خیابون اصلی‌های همین تهران زشت می‌بینید. چاق‌تر شده‌م و حتا از اون بار توی مهمونی هم شکسته‌ترم. نزدیک‌ترم که می‌شید می‌بینید روی مانتوی زشتم -که همه‌ش جلوش بالای زانوهام جمع می‌شه- همون تی‌شرت گشاد I ♥ New York رو پوشیده‌م. از همون رنگ و جنس پارچه‌ی مانتوم می‌فهمید چقدر ازم هیچی نمونده. ترکیب تی‌شرت روی مانتوم حسابی انرژی‌تون رو کشیده. به سختی باهام احوال‌پرسی می‌کنید. بعد من دور می‌شم. از پشت نگاهم می‌کنید که دور می‌شم. مانتوم زیر تی‌شرت گشادم چروک شده و پشتش شکم داده. این دیگه می‌کشدتون.
    من نیویورک رو با خود به گور برده‌م.

May 05، 2012

2 تا
    چندی پیش بالای کتاب التصریفم چیزی برای ادوارد نورتون نوشتم. به‌نظرم اون قشنگ‌ترین چیزی بود که مدت‌هاست نوشته‌م. افسوس که وقتی به عادت مالوف جزوه و کتاب‌هامو بعد امتحان می‌نداختم دور گم‌وگور شد.

May 03، 2012

کفتر کشته پروندن نداره

2 تا
    ترانه‌هایی که در مورد اشیا حرف می‌زنند اما به آدم‌ها اشاره دارن، غالبن سطری توشون هست که باعث می‌شه آدم رغبت کنه قصه‌ی دو ماهی یا یک کویر رو گوش کنه. این سطر واقعیت محضه. در جایی مناسب، وسط درخت‌ها و کویرها و پرنده‌ها و گل‌های پژمرده ظاهر می‌شه، شنیده می‌شه و هرچه تشبیه و تمثیل و غیرواقعی هست رو ویران می‌کنه. تو «پرنده»‌ی گوگوش همه اون پیرهن ابر و سنگ و رخت خاک حرفه. اصلش اون «اون که روی عاشقی طرح دلتنگی کشید»ه. بعدش می‌گه «جفت پرشکسته‌شو توی تنهایی ندید» که شما پر رو بشنوی به خودت نگیری دردت نیاد. اصلش «اون که روی عاشقی طرح دلتنگی کشید»ه. هرچی کلمه غیر این گفته رو فقط گفته که اینو بگه.

   وقتی مُردم بگین یکی بود نکات به‌دردنخورو می‌گفت. بگین مرحوم نکات به‌دردنخور خیلی براش مهم بودن، با اونا زمستون رو سر می‌کرد. موقع گفتنش هم لبخند بزنید. خوب یاد کنید ازم.

کسی می‌آید

2 تا
    دوستی که دنبالشم کسی‌ست که وقت‌های عصبانیت، عجله، خستگی و کلن لکنت زبان مجبور نباشم اشتباهات لپی‌م رو براش اصلاح کنم. بذارید یک مثال پیش‌پاافتاده بزنم: اگر من کلافه و عصبی بودم، او داریوش بود و می‌خواستیم جایی بریم، می‌گفتم «دالیوش کفشاتو بخور بریم» و حتا مکث هم نمی‌کردم که درستش کنم. مثال مسخره‌ای زدم. منظور این که داریوش می‌فهمید. داریوش به‌سرعت کفش‌هاش رو می‌پوشید و زودتر می‌رفتیم تا به شب نخوریم.

785

0 تا
    تو سایت سپنتا می‌شه برای پروفایل عکس گذاشت. به آدمی که برای پروفایل سپنتاش عکس می‌ذاره فکر می‌کنم دلم می‌گیره.